خودت باش دختر

20 دروغی که با اونها زندگی کردیم ولی کسی بهمون نگفت که واقعی نبودند

0 551

کتاب خودت باش،دختر نوشته ی ریچل هالیس هست. ریچل یک وبلاگ نویس هست که قبلا درآمده اصلیش از کار کردن توی شرکتی بوده که برگزار کننده مجالس بودند. اما انقدر بازدیدکننده های سایتش زیاد میشه که شغل اصلیش همین میشه . جا داره یه توضیح بدم که وبلاگ نویس های اونها به درآمد های خوبی میرسند. تو کشور ما وبلاگ نویسی هیچ وقت به عنوان یک شغل دیده نشد. حداقل من که تا حالا ندیدم کسی توی فرم ثبت نامش بنویسه وبلاگ نویس! اما اونو آبی ها با افتخار این شغل رو میگن چون از نظر فرهنگی وبلاگ نویس های اونها مثله آدم های دست به قلم ما به نظر میاند. فکر کنید یه آدم اونور آبی با افتخار بیاد تو ایران بگه وبلاگ نویسم بعد مردم میگند بیچاره بیکار و علافه!

در حال حاضر کسب و کار اصلی خانم ریچل از همینه و حتی شوهرش هم باهاش همکاری میکنه. نویسنده با یک صداقت خاصی تمام تجربیات خودش رو از اینکه چطور هم زندگی خانوادگیش رو اداره میکنه و هم زمان به توسعه کسب و کارش مشغوله، با خوانندگانش درمیون می زاره.

توی کتاب خودت باش دختر به قدری همه چیز شفاف نوشته شده و حتی از خصوص ترین چیزها صحبت شده که من فکر میکنم تازه با حفظ ادب در ترجمه به فارسی، باز هم این چیزی که ما می خونیم جای تعجب داره! یه زن و این همه روراستی!! من که خودم خجالت میکشم توی همین مقاله بنویسم که اون چی گفته چه برسه به اینکه ما نویسنده زنی از کشور خودمون داشته باشیم که این چیز ها رو به نگارش در بیاره. باز هم برگردیم به همون بحث اختلاف فرهنگی. تو کتاب های اونورآبی که ما می خونیم طرف به راحتی از بی اختیاری ادرارش هم صحبت می کنه . از اینکه چطور معتاد به الکل شده و اینکه چطوری ترک کرده. حتی اعتراف به پرخوری تا حد بیهوشی ! توی ایران هنوز نویسنده ها سعی می کنند فاصله و حریم خودشون رو با مخاطب حفظ کنند. مورد داشتیم  نویسنده ی وطنی عزیزی که مخاطبش بهش پیام میده که فلانی کتابتوخوندم، با کتابت عکس گرفتم و توی پیجم گذاشتم؛ بعد نویسنده جان زحمت به خودش نمیده یه جواب بده. نمی دونم شاید میترسند از جایگاه فرهیختگی افول کنند.

خودت باش دختر

من شخصا جسارت اون ورآبی ها و رک و راست بودنشون در نوشته هاشون رو دوست دارم. کتاب اصلا عصا قورت داده نیست که هیچ، گاهی احساس میکنی با زیرشلواری نشستی داری با ریچل چایی می خوری و محرمانه ترین حرف های زندگیش رو گوش میدی. وقتی میگه این همیشه خوب بودن یه دروغه با تمام وجود درکش کردم. با شفافیت کامل و بدون رودربایستی میگه شما عکسای پروفایل منو تو شبکه های اجتماعیم میبینید؛ فکر می کنید من همیشه اینطوریم؛ در صورتی که من این لحظه ها رو شکار کردم. واقعیت اینه که خیلی جاها خیلی خوب نبودم. توی مدرسه پسرم مثل بقیه ی مامانا نبودم، توی مسیر ازدواجم مثله بقیه ی دلداده ها نبودم و… همه ی حرف هاش حرف دله و مسلما به دل هم میشینه .

با اینکه اینا اون سر دنیا هستند و ما این سر دنیا ولی وقتی کتابش رو خوندم تمام حرف هایی بود که خودمون یواشکی میدونستیم؛ولی کسی بهمون نگفته بود اینا طبیعیه و بخشی از واقعیت زندگیه! به قول خود ریچل بهمون دروغ گفته بودند. هدف کتاب هم همینه که از دروغ هایی که دربارتون گفته شده دست بردارید تا تبدیل به همان کسی شوید که واقعا هستید.

اینکه عرف ما اجازه نوشتن و چاپ بعضی چیزها رو به ما نده باعث از بین رفتن اون واقعیت ها نمیشه. دلیل اینکه این کتاب مورد علاقه ی خیلی از زنان و دختران جامعه ی ما هست و کلی طرفدارپیدا کرده همین شفاف بودنشه. شاید بشه گفت که حرف دل همه ی خانم ها یک زبان بین المللیه. وقتی وارد پیج اینستاگرام این خانم بشید متوجه منظورم میشید. کامنت هایی که می خونید خیلی هاش خانم های ایرانی هستند که از این نویسنده تشکر کردند. کاری که من هم بعد خوندن این کتاب با کلی ذوق انجام دادم و البته کمی هم خجالت کشیدم.

خانم ریچل گفته بود:” این کتاب بدون اجازه من به فارسی ترجمه شده و حتی یک سنت از سود فروش این کتاب ها درایران به من نمیرسه . انقدر ناراحت شدم که گریه کردم، اما باز هم خوشحالم که زنان ایران صدای من رو شنیدند. “

پست های مرتبط
1 of 7

دوست داشتم بهش میگفتم چه توقع هایی داری زن حسابی! قوانین و مجوزهای کسب و کارهای اینترنتی مون، هنوز ثابت نیست. چه برسه به قانون کپی رایت! تازه این که چیزی نیست، ما همه دلخوشیمون به نماد اعتماد الکترونیک بود که اونم بعد از کلاهبرداری یک سایت معتبر که نماد ۵ ستاره داشت، دیگه هیچی نمیگیم! حالا اصلا از این حرف ها گذشته، فکر می کنی این چند تومن پول ما که بین ناشر و مترجم و کلی آدم دیگه تقسیم شده اگه به دلار شما تبدیل بشه؛ کجای زندگیت رو میگیره .خواهر من، شما خوشحال باش که اسمت رو لااقل رو کتابت گذاشتند بمونه. یه حالی هم بهت دادند که عکستم چاپ کردند رو کتابت، دیگه چی می خوای؟ (اگه عکس خودش رو روی کتابش میدید که با فتوشاپ یه روسری سرش کردند، طوری که حتی یه تارموش هم پیدا نیست؛ دیگه گریه نمی کرد فقط خودشو میزد) … اما به جای همه ی این ها که ترجمه اش هم سخت و کمی هم ناممکن بود، ترجیح داد با یه I’m sorry احساس قلبی خودم رو نشون بدم.

بیست دروغی که در این کتاب گفته شده، انقدر با داستان های شخصی ریچل خانم ترکیب هستن که گاهی فکر می کنید دارید داستان می خونید اما تهش یه نکته از مهارت های زندگی یاد میگیرید.

قسمتی از کتاب خودت باش دختر

 

دروغ من باید جلوتر از این ها باشم.

می دانم که زن ها دوست ندارند پیر شوند. مطمئنم که این کلیش از زمانی که بشر موفق به ثبت تاریخ شده وجود داشته است. اما هیچ وقت از کسی نپرسیده بودم که چرا چنین احساسی دارد. به همین خاطر این سوال را از گروه خانم هایی که درآن بودم پرسیدم. می خواستم بدانم از چه چیز بالا رفتن سن شان بدشان می آید. جواب تک تکشان یکی بود.

انتظار داشتم دلایلشان مربوط به پیر به نظر رسیدن یا حتی احساس پیری از لحاظ جسمانی باشد. همیشه فکر میکردم دلیلش ربطی به از دست دادن جوانی دارد و البته شاید برای یک سری از افراد همینطور باشد. اما دلیل گروهی که درآن بودن این مسائل نبود.

آنها به خاطر آنچه اتفاق نیافتاده بود از بالا رفتن سن بدشان می امد.

بعضی از یک شغل یا هدف مالی عقب مانده اند. بعضی از ازدواج یا بچه دار شدن. مدت ها قبل اهدافی را برای خودشان تعیین کرده بودند و هر سالی که به مقصد پیش بینی شده شان نرسیدند برایشان یادآور قول هایی بود که به خود داده و شکسته بودند.

چه کسی تا به حال گول این دروغ را نخورده؟ شمار تعداد دفعاتی که خودم را سرزنش کردم چون فکر می کردم اهدافم تاریخ انقضا دارند از دستم در رفته است. اما خانم های عزیز این طرز فکر هیچ نفعی برایمان ندارد. با این کار تمام تمرکزمان را روی آنچه نداریم میگذاریم.

ترجمه خیلی روونه و من تشکر میکنم از مترجم و انتشارات که زحمت این کتاب رو کشیدند اما یه اجازه خشک و خالی از نویسنده کتاب باعث میشه آبرومون در سطح جهانی نمیرفت. البته ما که با فالورهای اون صفحه چشم تو چشم نمیشیم، اما شاید در مورد ایران یه چیزایی بگن که شرمنده بشیم…

اگه این کتاب رو خوندید نظرتون رو پایین همین پست با دیگران به اشتراک بگذارید.

نظر شما برای ما ارزشمند است

ایمیل شما نزد ما محفوظ می ماند