مانیفیست یک فمنیست

0 1,103
مانیفیست یک فمنیست

مانیفیست یک فمنیست اسم کتابیه که حتی اسمش و جلد کتاب آدم رو به فکر میبره. ماجرای جلد کتاب اینه که شما تصویر بدن مرد رو با مستطیل میبینید و بدن زن رو با مثلث ؛ اما سر هر دو دایره است. یعنی درسته که از نظر ظاهر تفاوت هایی هست؛ اما سر ها که نماینده افکار و ذهنیت هستند، برابرند.

وقتی اسم فمنیست میاد اکثرا فکر می کنند الان زن ها با گرزآتیشین دنبال مردا افتادند و مردا دارند جیغ میزننند و فرار میکنند؛ یا اینکه مثلا دست و پای مردا رو بستند و با کمربند افتادند به جونشون. شاید باورتون نشه اما واقعیت اینه که اکثر خانم ها به حدی خودشون رو دست کم میگیرند که هر چقدر هم که از برابری حقوق زن و مرد براشون بگیم ، باز هم حاضرند از حقوق خودشون بگذرند! خانم ها ذاتا اهل ستیز نیستند چون این طرز فکر از بچگی در اونها شکل گرفته که اگر بجنگم دیگه کسی دوستمون نداره .

اگر هم جایی در تاریخ زن ها اتقلاب کرده اند و با تحقیر مردها سعی در اثبات حقوق خودشون داشتند ؛ فقط از روی عقده بود. به خاطر سرکوب کردن خواسته هاشون در طولانی مدت بوده که یهو به شکل افراطی بروز داده شده. ماجرای فمنیست بودن زن ها به حدی جنجالیه که یه گروه از خود زن ها ضد فمنیستند! دیدن این جور زن ها، آدم رو یاد اون جک قدیمی میندازه که می گفت:”مدافع حریف و ول کن، غضنفرو بچسب! ” البته شاید هم این از دستاوردهای یک جامعه ی مرد سالارانه باشه؛ اما بیشتر از هر چیز نشون دهنده حقارتی که یک زن با تک تک سلول های تنش پذیرفته و برای حفظش دفاع میکنه. خلاصه که نه از این ور بوم غش کنید و نه از اون ورش.

“مبارزه علیه مردا راه درستی برای دفاع از حقوق زن ها نیست ، جنگ علیه مردا نشون دهنده ضعفه زن هاست! “

چیماندا آدیش نویسنده کتاب مانیفیست یک فمنیست

چرا مانیفیست یک فمنیست رو بخونیم؟

مانیفیست یک فمنیست نوشته ی چیماندا انگوزی آدیشی هست. قبلا کتاب “ما همه باید فمنیست باشیم” رو هم نوشته بود و درکل به عنوان یک نویسنده ی نترس معروفه و در تمام آثارش هر گونه تبعض نژادی ، به ویژه تبعیض جنسیتی رو به چالش میکشه. مانیفیست یک فمنیست ترجمه ی فاطمه باغستانی هست و این هم یه دلیلی دیگه که حتما کتاب مانیفیست یک فمنیست رو بخونید. حداقل به عنوان یک زن از اینکه بگید یک فمنیست هستید، معذب نباشید. وقتی کتاب رو می خونید تازه متوجه میشید چقدر تحت تاثیر باورهای جنسیتی بودید.

پست های مرتبط
1 of 7

عذاب آوره ولی واقعیت اینه که حتی وقتی که زن ها رو آزاد میزارند باز هم از همه ی توانایی هاشون استفاده نمی کنند. یک نیروی درونی بازدارنده ،ما رو از قوی بودن منصرف میکنه. البته شاید هم طبیعیه ؛چون برای همه ی دختر بچه ها داستان هایی رو تعریف میکنند که شاهزاده ها و قهرمان ها به کمک دخترای زجر کشیده ی جیگرسوخته میرفتند. خب پس جای تعجب نداره که بعضی از دختر ها موضع مظلومیت رو تا آخرین قطره اشک حفظ می کنند.

ماجرای نوشتن این کتاب

مانیفیست یک فمنیست

ماجرای نوشتن مانیفیست یک فمنیست از اونجایی شروع میشه که یکی از دوستای خانم آدیشی بهش یه نامه میده و ازش میپرسه :”چطور دخترم رو یک فمنیست بار بیارم؟” همین جمله اش رو شما داشته باشید. بعضی از ما ها کجا و بعضی از اونا کجا. من هنوز هم میبینم و میشنوم که خانواده هایی که دختر دارند به فکر جهزیه اند و اینکه چی به دخترمون یاد بدیم که رفت خونه شوهر به دردش بخوره ! به نظر من اگه به جای این همه کتاب چگونه با همسرانمان رفتار کنیم کتاب های خودشناسی بخونیم ،اختلافات زناشویی خیلی کمتر میشن و چه بسا خود به خود حل میشن ، البته این نظر منه. بگذریم… خلاصه که این نویسنده مهربون پیش خودش فکر میکنه چرا یه کتاب ننویسم و همه ی توصیه های لازم برای بزرگ کردن یک دختر فمنیست رو نگم!؟! نتیجه اش میشه همین کتاب مانیفیست یک فمنیست که در ۱۵ پیشنهاد چاپ شده. واقعا هم مانیفیست یک فمنیست شبیه یک نامه ی دوستانه برای یک دوست صمیمیه، یک گفتگوی صادقانه اس برای پروش متفاوت دختر بچه ها .اینکه چطور به دخترامون کمک کنیم دنیا رو عادلانه ببینند.اگه دست من بود خوندن این کتاب رو برای همه ی مادران دختر دار ضروری اعلام میکردم. البته خود فمنیست جدای از توضیحاتی که در ویکی پدیا داره ،فمنیست توی کشور ما یک جور متفاوت تری تعریف میشه .


قسمتی از کتاب مانیفیست یک فمنیست

مانیفیست یک فمنیست

“انسانی کامل باش ” مادری کردن ، موهبتی با شکوه است ، اما خودت را فقط با مادری تعریف نکن. کامل باش ، و مطمئن باشه که کودکت نیزاز این موضوع سودخواهد برد. یک بار یکی از روزنامه نگاران پیش کسوت آمریکایی ، به نام مارلین سندرز به عنوان اولین زن گزارشگر جنگ ویتنام و کسی که فرزند پسری داشت، به گزارشگر جوان تری چنین توصیه کرد: ” هرگز برای کار کردن از کسی غذر خواهی نکن. تو آنچه انجام میدهی دوست داری و دوست داشتن آنچه انجام میدهی ،بزرگ ترین هدیه برای فرزندت است .”
این عبارت به نظرم بسیار خردمندانه و تکان دهنده آمد. تو حتی مجبور نیستی عاشق شغلت باشی، فقط میتوانی عاشق چیزهیی باشی که شغلت به تو هدیه می دهد؛ چیزهایی مثل اعتماد به خویشتن و عزت نفس که حاصل کار کردن و پول درآوردن است. راستش این جمله ی مادر شوهرت که به تو میگوید بهتر است مادری سنتی باشی و در خانه بنشینی و بچه داری کنی ،چون شوهرت دوست ندارد زنش پا به پای خودش کار کند، خیلی هم مرا شگفت زده نکرد.

بگذار راحت بگویم که مردم برای توجیه کارها و عقاید خودشان آگاهانه کلمه ی سنت را به بازی میگیرند تا به خواسته هایشان برسند. به خواهر شوهرت بگو اتفاقا سنت قدیم قوم ایگبو این است که در آن مرد و زن با هم کار کنند وسال ها قبل از اینکه نیجریه مستعمره ی انگستان شود ، مادران این قوم نه تنها کشاورزی می کردند ، بلکه در برخی از بخش های سرزمین ایگبو تجارت و بازرگانی را منحصرا زن ها انجام میدادند.


توی آمار ورود به دانشگاه که نگاه میکنی میبینم خانم ها بیشتر هستند. توی دوران تحصیل میبینم نمره های خانم ها بالاتره و بعد هم وقتی وارد بازار کار میشیم میبینم بیشتر پسرها صاحب کسب و کارند! البته که این موضوع به نظر من خیلی هم ربطی به زن و یا مرد بودن نداره بعضی ها دوست دارند صاحب کسب و کار خودشون باشند و بعضی ها دوست دارن برای دیگری کار کنند. هیچ کدوم هم چیز بدی نیست. اما من در مورد زنانی حرف میزنم که میتونستند یک کارآفرین باشند اما تحت تاثیر افکار عمومی حتی جرات ابراز عقیدشون رو هم پیدا نکردند. نظر شما چیه؟ دیدگاهتون رو با ما در میون بگذارید 🙂

  • تا حالا پیش اومده که به خاطر زن بودن از خواسته هاتون گذشته باشید؟
  • اصلا زن بودن خودتون رو دوست دارید؟
  • فکر میکنید چکار باید کرد که این محدودیت های ساختگی رو حداقل به نسل بعد از خودمون منتقل نکنیم؟

نظر شما برای ما ارزشمند است

ایمیل شما نزد ما محفوظ می ماند